بهره هوشی
هوش
روانشناسان مختلف، تعاریف متفاوتی از هوش ارائه کردهاند اما تعریفی که مورد توافق بیشتر پژوشگران است عبارت است از :«هوش توانایى تفکر، یادگیرى، حل مسائل، و سازش و تطبیق فرد با محیط خود است.»
بطور کلی هر انسانی داری ۴ نوع هوش اصلی است:
۱- هوش بدنی یا Physical Intelligence (PQ): استفاده آگاهانه و ماهرانه از بدن. تغذیه خوب, ورزش و…
۲- هوش عقلانی یا Intellectual Intelligence (IQ): هوش کلامی و عملی آزمونهای ورودی دانشگاه رابیاد آورید
۳-هوش عاطفی یا Emotional Intelligence (EQ): شناخت احساسات خود و دیگران, مدیریت بهینه خودو روابطمان
۴-هوش معنوی یا Spiritual Intelligence (SQ): آرامش درونی و بیرونی. عمل کردن بر اساس عقل و دل.
هوش عقلانی (IQ)
. این مفهومِ هوش، در واقع میزان توانایی شخص در استفاده از منطق، کار با اعداد، تشخیص شباهتها و توانایی تجسمهای فضایی فرد بوده و مهارتهای کلامی وی را نیز دربرمیگیرد. بهره هوشی در واقع تفکر منطقی فرد است و به وی کمک میکند تا قوائد و قوانین را یاد بگیرد. نیمکره چپ مغز مرکز فعالیتهای بهره هوشی است. برای اندازهگیری IQ افراد تستهای مختلفی طراحی شده است.
هوش عاطفی یا هیجانی (EQ):
هوش جسمانی PQ
هوش جسمانی یا PQ نوع دیگری از هوش است که همه ما به طور تلویحی از آن آگاه هستیم، اما اغلب به آن توجه نداریم. بدن، بسیاری از کارها را بدون تلاش آگاهانه انجام میدهد، مانند عملکرد دستگاه تنفس، فعالیت دستگاه گردش خون و قلب، سیستم عصبی و سایر دستگاههای حیاتی بدن. هنگام بیماری، دارو سرعت بهبود را افزایش میدهد، اما در نهایت بدن خودش را التیام میبخشد. به همین دلیل در بسیاری از بیماری های مهلک مانند سرطان پزشکان بر این باورند که مهمتر از داروها و نحوه درمان، تفکر و احساس فرد نسبت به بیماری است و به همین دلیل خواست بدن بیمار برای بهبود بسیار تاثیرگذار است. بدن عملکرد مغز را که در برگیرنده ذهن است، هماهنگ میکند و براساس اندیشهها و احساسات عمل میکند. علاوه بر این، بسیاری معتقدند که بدن هوشمندی لازم برای انتخاب موادی که به آن نیاز دارد را دارا است.
هوش معنوی (SQ):
هوش معنوی یا SQ به
فرد این توانایی را میدهد که اگر از شرایط موجود راضی نیست، آن را تغییر
دهد و به سمتی که ترجیح میدهد، هدایت کند. هوش معنوی همان مفهوم خردمندی
در فلسفه و عرفان شرقیان است که برای اولین بار در سال 1997 توسط دانا زوهر به
ادبیات سازمانی و بحثهای مدیریتی غرب راه یافت. هوش معنوی، بهره هوشی و
هوش هیجانی فرد را نیز مدیریت میکند و توانایی استفاده بهینه از آنها را
فراهم میآورد.
کسی که SQ بالایی دارد، هیچ اتفاقی، هیچ رفتاری، هیچ گفتهای نمیتواند خشم، حسادت، رنجش و یا هیج حس ناخوشایند دیگری را در دلش برانگیزد، توقعاتش در برابر دیگران بسیار کم است، هنگامی که محبت میکند یا میبخشد از روی حسابگری نیست و انتظار متقابلی ندارد. مشکلات و اندوه دیگران را درک میکند و در رفتار ناخوشایند دیگران به دنبال دلیلی برای توهین به خودش نمیگردد زیرا از احساس همدردی و عشقی عمیق نسبت به همه انسانها برخوردار است.
هوش معنوی موجب میشود فرد آنچه را که دیگران ممکن است به صورت مشکل، موقعیت بد یا تضاد ببینند، به شکل فرصتهایی برای یادگیری و پیشرفت ببیند، بنابراین از این فرصتها را بهترین استفاده میکند.