دکتر دانایی فرد در مقاله استراتژی استدلال استعاره ای در نظریه پردازی
پس از بررسی ادبیاتی در رابطه با تئوری جابجایی مدیران دولتی و تببین نظر
فرد ریگز استعاره ای را بیان کرده و نام «کبوتران حرم» را بر آن می نهد. وی
که این مفهوم را برای تببین معنای چرخش نخبگان عنوان کرده که در توضیح آن می
آورد:
«معمولا روی برخی ابنیه تعداد معدودی کبوتر در کنار هم با
رنگ های مختلف جمع می شوند و این حالت همیشه و در همه حال در صورت وجود
عمارت به چشم می خورد.
با ایجاد سروصدا از عابران یا ساکنان و یا حرکات غیرمنتظره، کبوتران بطور ناگهانی از جای خود بلند شده و در آسمان پرواز می کنند و تا حدی از هم پراکنده می شوند.
در این حالت، بیشتر کبوتران از جای خود بلند می شوند ولی تعداد معدودی نیز کماکان بنا به عللی (نشنیدن صدا و ...) از جای خود بر نمی خیزند.
اما با فروکش کردن سروصدا، کبوتران مجددا بر روی عمارت برمی گردند و می نشینند.
اما ممکن است بعضی از آن ها دقیقا سر جای خود بنشینند. هم چنین ممکن است هنگام پرواز کبوتران در آسمان، تعداد دیگری از کبوتران برحسب اتفاق به جمع آنها بپیوندند و یا برخی کبوتران هیچ گاه بازنگردند.
در بلندمدت در اثر زاد و ولد، کبوتران جوان جایگزین کبوتران قبلی می شوند ولی در هرحال عمارت را ترک نمی کنند، مگر حادثه ای رخ دهد که این امر ناگزیر و اجتناب ناپذیر باشد.»

کوتوله پرورى"!
یکى از مفاهیم عمومى علم مدیریت مفهوم "جانشین پرورى" است، چنانکه براى افراد فاقد تخصص مدیریت نیز مفهومى آشناست. جانشنین پروری به برنامه ریزی بلند مدت و تربیت نیروی انسانى به منظور جانشینى در پست هاى مدیریتى و غیرمدیریتى اطلاق مى شود.
با این مقدمه، نوشتار سعى در مفهوم سازى جدیدى تحت
عنوان "کوتوله پرورى" دارد، که مى تواند نکته مقابل و نقیض مفهوم "جانشین
پرورى" باشد!! کوتوله پروری به انتصاب و ارتقاء افراد در پست هاى سازمانى اطلاق
مى شود که از لحاظ توانمندى از مدیر منصوب کننده و حتى سایر کارکنان سازمان داراى پتانسیل
کمترى هستند. در واقع هدف اصلى از کوتوله پرورى مقابله با رشد افراد داراى پتانسیل
بالقوه است. این امر به دلیل کوته نظرى و ترس از تبدیل شدن ایشان به رقیب و اشغال پست
فعلى در آینده است
.
کوتوله پرورى توسط مدیرانی توسعه می یابد که قد و قواره ایشان کوتاه تر از مسندی است که بدان تکیه زده اند! مدیر غیر توانمند براى نشستن بر پست اجرایى، در پست های مدیریتی پایین تر از خود به جای جانشین پروری و بهره گیری از افراد توانمند، به انتصاب مدیرانی کوتوله تر اقدام مى کنند و افراد داراى توانایى بالقوه تصدى پست هاى مدیریتى در سیستم را سرکوب مى کند. ایشان با فشار از بالا برای کاستن قد افراد توانمند، و یا حداقل خم کردن سرشان تلاش مى کند قد خویش را بلندتر جلوه دهند!
کوتوله هاى زیر دست که به دلیل مقایسه خویش با مدیر کوتوله پرور دائما به حمد و ثنای وی می پردازند، به سرعت در این سیستم ارتقاء مى یابند و جاى خود را به سایر کوتوله ها مى دهند. سیستم کوتوله پرور به صورت سلسه مراتبی از بالا به پایین منجر به انتصاب مدیران کوتوله تر و کوتوله تر می گردد. بدین طریق مفهوم پردازى "حکومت کوتوله ها" در سازمان خالى از لطف نیست.
کوتوله پرورى آثارى به شرح زیر از خود متبلور مى سازد:
-عدم تفکر و برنامه ریزی استراتژیک (بلند مدت)
-خود بزرگ بینى مدیریتى
-حصار شیشه اى مدیریت
-تمسخر و دست اندازی مدیران توسط کارکنان و عامه مردم (به سان داستان پادشاه و دو خیاطی که لباس نامرئی برای وی دوختند!)
-غارت و چپاول بیت المال توسط دنی ترین افراد جامعه و نگرش غنیمت جنگی به بیت المال
-توسعه فرهنگ سازمانی سست عنصری و بی عاری
-کاهش اعتماد به ساختار مدیریتی
-حاکم شدن جو نارضایتی شدید و طغیان به سان آتش زیر خاکستر
-و...

ماتریس آیزنهاور یک استراتژی بهرهوری محسوب میشود که ابزاری ساده برای تصمیمگیری است.
بکارگیری ماتریس آیزنهاور نحوه ایجاد تمایز بین مسائل مهم و اضطراری را میآموزد.
مدیریت زمانیِ صحیح، نه فقط به معنی انجام دادن همهی کارهاست، بلکه به معنی انجام دادن مؤثر کارهاست.
به عبارت دیگر، باید قسمتی از وقتمان را به تکمیل کردن کارهای مهم اختصاص بدهیم، نه اینکه همهاش را صرف انجام دادن کارهای فوری بکنیم.
برای این کار، و برای کم کردن استرس و نگرانی از برنامهی زمانبندی فشرده، باید فرق بین این دو واژه را بدانیم:
کارهایی که انجام دادنشان باعث میشود به اهدافی که در سر داریم برسیم. چه اهداف شخصی و چه حرفهای.
کارهایی که نیازمند واکنش سریع هستند و انجام دادنشان معمولا باعث میشود، شخص دیگری را به هدفش برسانیم.
این کارها اغلب شامل آنهایی است که هم ما رویشان تمرکز میکنیم و هم خودشان توجه ما را میطلبند،
زیرا اگر سریع انجامشان ندهیم، باید به زودی با عواقبشان سر و کله بزنیم.

2جور کار مهم وفوری داریم:
دستهی اول آن کارهایی هستند که نمیتوانستید پیشبینیشان کنید و حالا دم بزنگاه غافلگیرتان کردهاند،
و دستهی دوم کارهایی هستند که گذاشتهایدشان کنار تا در دقیقهی ۹۰ به آنها برسید.

بهره هوشی
هوش
روانشناسان مختلف، تعاریف متفاوتی از هوش ارائه کردهاند اما تعریفی که مورد توافق بیشتر پژوشگران است عبارت است از :«هوش توانایى تفکر، یادگیرى، حل مسائل، و سازش و تطبیق فرد با محیط خود است.»
بطور کلی هر انسانی داری ۴ نوع هوش اصلی است:
۱- هوش بدنی یا Physical Intelligence (PQ): استفاده آگاهانه و ماهرانه از بدن. تغذیه خوب, ورزش و…
۲- هوش عقلانی یا Intellectual Intelligence (IQ): هوش کلامی و عملی آزمونهای ورودی دانشگاه رابیاد آورید
۳-هوش عاطفی یا Emotional Intelligence (EQ): شناخت احساسات خود و دیگران, مدیریت بهینه خودو روابطمان
۴-هوش معنوی یا Spiritual Intelligence (SQ): آرامش درونی و بیرونی. عمل کردن بر اساس عقل و دل.



هوش عقلانی (IQ)
. این مفهومِ هوش، در واقع میزان توانایی شخص در استفاده از منطق، کار با اعداد، تشخیص شباهتها و توانایی تجسمهای فضایی فرد بوده و مهارتهای کلامی وی را نیز دربرمیگیرد. بهره هوشی در واقع تفکر منطقی فرد است و به وی کمک میکند تا قوائد و قوانین را یاد بگیرد. نیمکره چپ مغز مرکز فعالیتهای بهره هوشی است. برای اندازهگیری IQ افراد تستهای مختلفی طراحی شده است.
هوش عاطفی یا هیجانی (EQ):
هوش جسمانی PQ
هوش جسمانی یا PQ نوع دیگری از هوش است که همه ما به طور تلویحی از آن آگاه هستیم، اما اغلب به آن توجه نداریم. بدن، بسیاری از کارها را بدون تلاش آگاهانه انجام میدهد، مانند عملکرد دستگاه تنفس، فعالیت دستگاه گردش خون و قلب، سیستم عصبی و سایر دستگاههای حیاتی بدن. هنگام بیماری، دارو سرعت بهبود را افزایش میدهد، اما در نهایت بدن خودش را التیام میبخشد. به همین دلیل در بسیاری از بیماری های مهلک مانند سرطان پزشکان بر این باورند که مهمتر از داروها و نحوه درمان، تفکر و احساس فرد نسبت به بیماری است و به همین دلیل خواست بدن بیمار برای بهبود بسیار تاثیرگذار است. بدن عملکرد مغز را که در برگیرنده ذهن است، هماهنگ میکند و براساس اندیشهها و احساسات عمل میکند. علاوه بر این، بسیاری معتقدند که بدن هوشمندی لازم برای انتخاب موادی که به آن نیاز دارد را دارا است.
هوش معنوی (SQ):
هوش معنوی یا SQ به
فرد این توانایی را میدهد که اگر از شرایط موجود راضی نیست، آن را تغییر
دهد و به سمتی که ترجیح میدهد، هدایت کند. هوش معنوی همان مفهوم خردمندی
در فلسفه و عرفان شرقیان است که برای اولین بار در سال 1997 توسط دانا زوهر به
ادبیات سازمانی و بحثهای مدیریتی غرب راه یافت. هوش معنوی، بهره هوشی و
هوش هیجانی فرد را نیز مدیریت میکند و توانایی استفاده بهینه از آنها را
فراهم میآورد.
کسی که SQ بالایی دارد، هیچ اتفاقی، هیچ رفتاری، هیچ گفتهای نمیتواند خشم، حسادت، رنجش و یا هیج حس ناخوشایند دیگری را در دلش برانگیزد، توقعاتش در برابر دیگران بسیار کم است، هنگامی که محبت میکند یا میبخشد از روی حسابگری نیست و انتظار متقابلی ندارد. مشکلات و اندوه دیگران را درک میکند و در رفتار ناخوشایند دیگران به دنبال دلیلی برای توهین به خودش نمیگردد زیرا از احساس همدردی و عشقی عمیق نسبت به همه انسانها برخوردار است.
هوش معنوی موجب میشود فرد آنچه را که دیگران ممکن است به صورت مشکل، موقعیت بد یا تضاد ببینند، به شکل فرصتهایی برای یادگیری و پیشرفت ببیند، بنابراین از این فرصتها را بهترین استفاده میکند.
«مانس اشپربر» روانشناس شهیر آلمانی:
ماندن طولانی در قدرت، در شخصیت و ساختار روانی صاحبان قدرت پدید میآورد و حتی آنان را به برخی بیماریهای نهفته روانی گرفتار میکند. بهگونهای که از نقطه ای به بعد دیگر نه خودشان میتوانند تغییری در خود ایجاد کنند و نه دیگران جرأت میکنند بیماری را به آنان گوشزد کنند ...